«والکری» یک فیلم سرگرم‌کننده است
ترجمه: خاطره آقائیان


اختصاصی سینمای ما - پیش درآمد: در میان تمام فیلم‌های جنجال‌برانگیز ماه‌های اخیر، فیلمی سرگرم‌کننده ساخته شده که توجه بسیاری را به خاطر ستاره‌ی سینمایی‌اش، تام کروز، معطوف خود نموده است. همه بازیگرها پا به میدان سخت صنعت سینما گذاشته‌اند، چه فیلمی ساخته شود و چه نشود، و تام کروز هم همینطور اما او تحت هر شرایطی دوباره به زیر نورافکن‌های صحنه بازگشته است.
همکاری با برایان سینگر، کارگردان «مظنونین همیشگی» و «سوپرمن باز می‌گردد»، هر دوی آنها تبدیل به ستاره‌هایی در رأس «والکری» شده‌اند.
کروز چهره‌ای جهانی در مقام کول را هدایت می‌کند. کلاوس فون اشتافنبِرگ، از مقامات رده‌بالای ارتش آلمان نازی و از طبقه‌ی اشراف که جنبش‌هایی قهرمانانه را هدایت می‌کند اما شکست می‌خورد، این‌که از طریق بمب‌گذاری در دفتر هیتلر به حکومت نازی‌ها پایان ببخشد.
گفتگوی تام کروز و برایان سینگر با بلک فیلم جزئیاتی از همکاری‌شان چه در زمان کار کردن و چه انعکاس رسانه‌ها و تأثیرات آنها بر کار کردن‌شان را ارائه می‌دهد.

● تام، تو روی این فیلم به عنوان یک بازگشت حساب می‌کنی و این همان چیزی بود که در رابطه با کلاوس فون اشافنبِرگ تو را عذاب می‌داد؟
تام کروز: من این‌گونه به قضیه نگاه نمی‌کنم. من فقط در ساختن فیلم مشارکت می‌کنم. دختری داشتم که به دنیا آمد و من هم در حال ساختن چند فیلم بودم، «مدار طوفان».

● نامزدی جایزه‌ی گلدن کلاب؟
کروز: بله. خنده‌دار است. باورنکردنی ست. تو می‌دانی کی و کجا فیلمنامه‌اش را خواندم؟ اول فکر کردم چقدر باورنکردنی و مرموز است، یک تریلر واقعی. برایان کسی بود که از زمانی‌که «مظنون همیشگی»اش را دیدم دلم می‌خواسته با او کار کنم. اولین باری که او را دیدم اولین شب اکران «مأموریت غیرممکن» بود. به او گفتم این حقیقت ندارد. یک چنین داستانی. چقدرش حقیقی است؟ اما زمانی که نشستیم و با برایان راجع به آن حرف زدیم فهمیدم که این داستان، حقیقی ست و فکر کردم چقدر داستان بزرگی هم هست. اما قبلا یک چنین چیزی نشنیده بودم. این شد که تصمیم گرفتم با او کار کنم.

● فکر می‌کنی اهمیت این فیلم آنقدر هست که همزمان با چنین فیلم‌های جنجال‌برانگیزی اکران شود؟ وجه داستانی این فیلم خیلی متفاوت است.
کروز: این فیلم داستان مهمی دارد چون..، منظورم این است که..، خوب، البته من چیز زیادی راجع به آن نمی‌دانم اما دلم می‌خواهد بیننده با آن سرگرم شود. این برای یک فیلم اصل است، خوراکش است. بیننده را تغذیه می‌کند. این چیزی بود که من و برایان و البته همه‌ی ما راجع به آن حرف می‌زدیم. دانستن چنین نکته‌ای خیلی مهم است و البته برای همه هم میسر نیست. افراد زیادی هستند که ایدئولوژی نازی‌ها را می‌فهمند و درک می‌کنند. تو تا به حال با پیتر هافمن صحبت کرده‌ای؟ چیزی که برای من خیلی شگفت‌انگیز بود. من جوری بزرگ شده بودم که می‌خواستم سر به تن نازی نباشد. می‌خواستم هیتلر را بکشم. مثل یک بچه به قضیه نگاه می‌کنی و با خودت فکر می‌کنی چرا کسی به او شلیک نکرد؟! برای درک این داستان، داستانی چنین برجسته و فراگیر می‌توانستیم 5 ساعت برایش وقت بگذاریم یا حتی از آن یک مینی‌سریال ده ساعتی بسازیم. برای برایان این فیلم خیلی خاص بود، اینکه چطور خواهد شد. این فیلم یک تریلر هیجان‌انگیز راجع به کشته شدن هیتلر است.

سینگر:
این فیلم یک فیلم جنجال‌برانگیز نبود. فیلمی که در پی کسب چنین جایگاه‌های خاصی باشد، حول محور داستان‌هایی که این روزها زیاد به آنها پرداخته می‌شود. این داستان داستانی تطبیقی است اما با یک فیلم جنجال‌برانگیز خیلی متفاوت است. تریلری ست راجع به توطئه، درباره‌ی ترور هیتلر. همان‌طور که تام گفت، اصل این بود که جوری اتفاق بیافتد که واقعی و اثرگذار باشد. قانون فیلم این است که اینجوری باشد، همان‌گونه که ممکن است شما هم فکر کنید. قوانین هالیوودی در این فیلم رعایت شده‌اند، چرخی می‌زنند و بر می‌گردند، چیزی که واقعا اتفاق افتاده است.

کروز: ما برای این فیلم چندین ماه وقت گذاشتیم. برایان که از ما هم بیشتر وقت صرف کرد. اما زمانی که برایان از من خواست برای شروع کار کشور را ترک کنم و کار کردن با کریس (مک‌کواری)، برایان و ناتان (الکساندر) را شروع کردیم، هر زمانی که راجع به هولوکاست و دیگر شخصیت‌ها حرف می‌زدیم و وقت زیادی می‌گذاشتیم تا داستان را خوب تجزیه و تحلیل کنیم، برایان به ما یادآوری می‌کرد: "یادتان باشد. این یک داستان سرگرم کننده است." یک تریلر تعلیق‌برانگیز راجع به ترور هیتلر. پس علی‌رغم چیزهای زیادی که شما حین دیدن فیلم از تاریخ دستگیرتان می‌شود، لحظات بسیاری وجود دارند که می‌توانید به خوبی با آنها ارتباط برقرار کنید؛ با بچه‌هایش؛ لحظه‌‌ای که دخترش دارد او را می‌کشد. یا در آن روز، بیستم جولای، وقتی متوجه این موضوع می‌شوید که پسرش به شدت تحت تأثیر دوران جوانی هیتلر است، زمان شناختن اشتافنبرگ، کسی که در مقام پدر افکار نازی‌ها را پست و خوار می‌داند. مثل آن است که برایان برای تک تک این لحظات کوتاه خیلی تحقیق و بررسی کرده اما هرگز از آنچه می‌خواسته به تصویر بکشد فاصله نگرفته است. دخترش او را می‌کشد و به خانواده‌اش نگاهی می‌اندازد اما قادر نیست با آنها حرف بزند، تنشی عمیق در هر دوی آنها که به والکری فکر می‌کنند به وجود می‌آید. او مجبور است این ایده را مطرح کند اما برای آنهایی که تاریخ را خوب می‌شناسند لحظات کوتاهی ست. فکر می‌کنم بیشتر آلمان‌ها هستند که داستان آن را خیلی خوب می‌دانند و آن را درک می‌کنند. اما فیلم تمام تلاشش را می‌کند که با دیگر مخاطبان هم ارتباط برقرار کند.

● می‌توانی راجع به موفقیت حرف بزنی؟ به عنوان چهره‌ای برجسته و موفق در هالیوود، به مسائل مالی برمی‌گردد یا نوع کار؟
سینگر: آزادی شغلی که هر آنچه می‌خواهید انجام بدهید، بتوانید. گاهی این هدف با پول میسر می‌شود، آزادی مالی. گاهی هم با اعتماد کردن همراه است، اینکه بتوانی به کسانی که با آنها کار می‌کنی اعتماد داشته باشی، به گروه خلاقه‌ات. همه‌ی اینها به شما آزادی خلاقانه می‌دهد. اگر شما در جایگاه یک کارگردان ظاهر می‌شوید، نمی‌توانید در مقام یک بازیگر حرف بزنید، فقط باید در مقام کارگردان حرف بزنید اما اگر در مقام آن کسی ظاهر شوید که بتواند آنچه خلاقانه باشد انجام دهد آن موقع است که موفقید، واقعا موفقید و این تحسین‌برانگیز است.

کروز: من حرف‌های برایان را قبول دارم، از همان زمانی که فیلم ساختن را شروع کردم، در تمام زندگی‌ام به آن عمل خواهم کرد و همان چیزی را خواهم ساخت که توانایی ساختنش را داشته باشم و با آن کسانی کار خواهم کرد که واقعا بتوانم با آنها کار کنم. من عاشق فیلمم. این چیزی است که پیش از این به مردم می‌گفتم، زمانی که «تجارت خطرناک» را ساختم، لحظاتی وجود دارد که شما آنجایید و با خودتان فکر می‌کنید، می‌خواهم از این لحظات لذت ببرم چون نمی‌دانم همان جایی تمام خواهد شد که باید بشود یا نه. بعد از آن فرصت‌هایی دست داد تا بتوانم با پل نیومن کار کنم یا داستین هافمن و جن کافمن و (مارتین) اسکورسیزی و الیور استون واستیون اسپیلبرگ، کسانی که واقعا توانستم با آنها کار کنم -برایان سینگر- و دیگر آزادی‌های خلاقانه که داشتن‌شان میسر شد، بدست بیاورم. چیزی که باعث افتخار من است. می‌دانم مطالبی نوشته شده، چیزهایی در مورد این فیلم، قبل از آن که مردم آن را ببینند، به غیر از عده‌ای (می‌خندد). بارها این مقالات را دیده‌ام و چقدر اینترنت به راحتی آنها را منتشر می‌کند. اما مشاهداتی خلاف این هم بوده، منعکس‌‌کننده‌ی کار هنرمندانه‌ای که ما ارائه کرده‌ایم. فکر می‌کنم زمانی که همه‌ی مردم یا حتی دوستان‌مان فیلم را ببینند با خود خواهند گفت: "اوه" این واقعا یک تریلر تعلیق‌برانگیز است. نمی‌دانم چه بگویم اما در زندگی شخصی‌ام بارها مردم گفته‌اند: "خوب، چرا اینطوری کار کرده‌ای؟" خیلی قبل از آن که «متولد چهارم جولای» را کار کنم یا کارهایی که با داستین هافمن برای «مرد بارانی» انجام دادیم. برای آن ما میان چهار کارگردان سرگردان بودیم و ساختنش هم دو سال طول کشید. درست است، «مصاحبه با خون آشام» چیز دیگری بود. من همواره در پی انتخاب چیزی بودم که چالش‌برانگیز باشد اما هدف اصلی‌ام سرگرم کردن بیننده بوده. این همان چیزی است که به گمانم فرصت دست داد تا انجامش دهم. فکر می‌کنم خیلی خوشبخت بودم که چنین شانس‌هایی در خانه‌ام را زد. منظورم این است، موفقیت‌های شخصی‌ام بزرگ‌کردن بچه‌هایم است و خانواده‌ام. بعد از آن، از زمانی که عاشق سینما شدم، پیش‌قدم بوده‌ام و خوشحالم که خانواده‌ی شاد و سالمی دارم و درست عمل می‌کنند و این خودش خیلی مهم است. چیزی که همیشه داشته‌ام.

● این فیلم، فیلم خوبی است. برایان سینگر و تام کروز در کنار هم. پس چرا به عنوان اکران دسامبر بیرون نیامد و به عنوان فیلمی مهیج مورد بحث قرار نگرفت؟
سینگر: در ابتدا برنامه این بود که کار تا آن موقع تکمیل شود. برنامه همان‌گونه پیش رفت، حتی زودتر از موعد هم تمام شد اما بعد از آن مراحل دیگری هم بود. مرحله‌ی تونس که خیلی وقت‌گیر بود. مرحله‌ی آلمان را خوب پیش بردیم، برای جا و اینجور کارها و سپس اسپانیا و دو جای دیگر که کارکرد نداشتند، همه را تمام کردیم، هم به لحاظ زیباشناسی و هم به لحاظ اقتصادی. بعد از آن نشستیم و هر آنچه به عنوان فیلم گرفته بودیم دیدم، تدوینش کردیم و بعد به کالیفرنیا رفتیم، جایی که بسیار شیبه تونس بود. آنجا ما ابزار لازم و منابع داشتیم. همین شد که روز اکران به تعویق افتاد. بعد هم که به شلوغی کریسمس برخوردیم و در پایان فیلم نمی‌دانستیم کجای کار واقع شده‌ایم. یادت که می‌آید؟

منبع : سینمای ما
DAYS OF THUNDER:1990